یک لحظه برای خودم
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
اما حالا دقیقا پارادوکس این قضیه .... دیروزش نشستم تو تاکسی . یه خانوم خیلی شیک و جوون و تمیز نشسته بود . پیاده شد من وسط نشستم . از همون اول لپ کــ ــون مبارک رو انداخت روی پام . کلی تعجب کردم !! خیلی باهال بود . منم که حساس :) خلاصه دیدم خودش دوستداره منم همراهیش کردم . با خودم گفتم پیده میشم بهش شماره میدم که دست بر غذا موبایلم زنگ خوردش حرف زدم . بعدش س م س از طرف یه دوستم اومد برام که کجایی گل پسر؟ گفتم تو تاکسی سمت خونه ! جواب داد که من جلوتم !!!! دست بر قضا دوستم(دوست اجتماعیم) جلو نشسته بود و حسابی ضایع شدم و نشد که شماره بدم به اون خانوم محترم . تیرمان به سنگ خورد خلاصه . ولی در کل خوش شانسم .
نشستم تو تاکسی احساس کردم این خانومه خیلی اینور نشسته ! یه خانوم چادری سن بالا . بو هم میداد . نمیدونم چه بویی ولی معلوم بود خیلی وقته لباسشو نشسته . منم سعی کردم جمع بشینم . احساس خوبی نداشتم اصلا . زنیکه هی بیشتر میرفتیم جلو بیشتر لاشو باز میکرد(پاهاشو ) منم معذب میشدم . منم که حساس :) خلاصه هی میخواستم بهش بگم دیگه خودمو نگه داشتم تا برسیم . ریدمان شد به اعصابمان .
دارم بیلیارد آنلاین بازی میکنم ..... خیلی حال میده . یکم خوابم میاد اما ذوق دارم .
تو این مدت با کلی آدم آشنا شدم با هرکدومشون خاطره ای بجا موند و خیلیاشون رفتن و خیلی هاشون موندن و خیلی هاشون .......
اینقدر فرصت کم میارم که دو ماه اینجارو ننوشتم ... فکر نمیکردم دو ماه بشه ...دلم برای اینجا خیلی تنگ شده ...
کلی حرف دارم نمیدونم از کجا شروع کنم !
ماه خیلی شلوغ و پرکاریو پست سر گذاشتم . شدیدا بیزی بودم . حتی گاهی حوصله خودمم نداشتم . خیلی اتقاق ها افتاد و خیلی کارای جدید انجام دادم و خیلی ......
خیلی خوشحالم از برگشت دوستی که برای مدتی نبود . خواستگار اومده بود براشو میخواست مزدوج بشه ولی جور نشده و بهم خورده . خلاصه بعد از حدود یک سال دوباره بهم رسیدیم . لحظه های خیلی خوبی داشتیم با هم . عشق بازی های بیاد موندنی با هم داشتیم . خارج از مسائل جنسـ ـی خیلی بهم علاقه داشتیم و میفهمیدیم همدیگه رو . الان هم بعد از اینکه کلی جویای حالش بودم توسط یکی از دوستای مشترکمون تازه حاضر شده که ببینه منو و بهش احساسمو گفتم و خیلی خوشحال شد و تعجب کرد که من بهش چنین حسی دارم . و من خوشحال که این حس در من هست نسبت بهش . دو دفعه دیدیم همدیگه رو تا الان . لحظه هایی که با هم هستیم سرشار از علاقه هستش . نیت دوستیم باهاش ازدواج نبود از اول بعدش تغییر کرد ولی شـ ـرایـ ـطش رو ندارم الان . وقتی هم بهش گفتم حرفامونو که زدیم گفت ما خانو.اده هامون بهم نمیخورن ولی جفتمون برای هم ساخته شدیم . که موضوع خانواده هم خیلی مهمه . تصمیم این شد که باشیم با هم تا زمانیکه اتفاق خاصی نیافته .
| Design By : Night Melody |
